![]() |
![]() |
|
| خدایا قطره باران وجودم را به دریا ریز تا به آسمان بازگردم که دگر در این زمین به دنبال عشق نمی گردم |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 تیر1387ساعت 12:18 توسط عشق بارون |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااام
یه سلااااااااااااااااااااااااام به بزرگیه تمام لحظه های
دوری
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
اینم واسه روزا و لحظه ها یی که آرزو داشتم بنویسم
اما نمی شد
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
این واسه عزیز دلم که توو این مدت مثل بارون رو
تنها نذاشت
اخه وقتی یا علی گفت که توو همه چیز شریک باشیم
باید شراکت
توو وبلاگم قبول می کرد دیگه
و
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
این واسه همه بچه های پر محبت اینجاس
دوستایی که دلم براشون یه ذره شده
حالا چه به یادم بودن چه نبودن
برای مرجان نازم که البته تنهام نذاشت و مثل همیشه با
مرام کنارم بود
برا رویای گلم که ازش بی خبرم
برای بهار عزیز که جویای حالم بود
برای محب عزیز
خلاصه سلام به همه دوستایی که توو اون
روزای سخت تنهایی
کنارم بودن توو روزایی که یه سلام هم برا خودش کلی
بهانه ی شادی بود
و خلاصه اینکه
همتون رو یه دنیا دوست دارم
اما این بار می خوام فقط از خودم بگم آخه چند وقتیه
ننوشتم و حسابی
دلم تنگه
اونجا که رفتم یعنی همون تنکابن یا به قول خودشون
شهسوار
شهر قشنگیه ولی خب من تهران دود گرفته ی
خودمون
رو ترجیه می دادم روزای اول
وای نمی دونید چه روزای سختی بود روزای اول
چون خوابگاه دانشگاه پر بود خونه گرفتم
یه خونه ی دو نفره نزدیک دریا .......... آره با صفا
بود اما ....
دلم می خواست فقط کنار ساحل بشینم و آروم به دریا
زل بزنم
و میون موجایی که خودشون رو می کوبن به سنگا گم
شم
تنهایی رو برا بار اول توو زندگیم چشیدم بین ادمایی
که حس می کردم اینقدر درگیر زندگی خودشونن
که.....
از همه بدتر نبودن یار دبستانیم بود
دیگه این ۴ سال آخر شبانه روز با هم بودیم٫ آبجی
فاطمم رو میگم
وقتی اون بود دیگه لازم نبود واسه دریا درد دل کنم
وقتی اون بود
نمی فهمیدم چه سخت غریب بودن
اما اونجا هیچکی نبود . اگرم کسی جویای حالم می شد
گذری بود
خب همه درگیر زندگیشون بودن گرچه به من هم لطف
زیادی داشتن
اما
اما فقط یه نفر بود که خدا فرستاده بودش تا توو تموم
زندگی شریک
همه چیزم باشه.
فقط یه نفر تنهام نذاشت حتی یه لحظه
هر وقت دلم گرفت صدای عاشقش ارومم کرد
هر وقت ترسیدم اسطوره ی وجودش استوارم کرد
هر وقت نا امید شدم دعاهاش دلگرمم کرد
عشق بارون عزیزم
که با همه وجودش اونجا بود کنار تک تک ثانیه هام
درگیر تمام دغدغه هام
و من فقط ....
امروز اومدم تا بگم گرچه آدمیزاد به هر چیزی عادت
می کنه و من هم
به خونه ی دو نفرمون و شهر جدیدم عادت کردم و
الان دلتنگشم شدم
اما
تا دور نشی نمی فهمی که چه عزیزانی کنارتن که شاید
حضورشون عادی شده
مثل مامان بابا
یا دوستا که خودشون یه دنیا ارامشن
و تا درگیر تنهایی نشی نمی فهمی همراه واقعی کیه
نمی فهمی چه جوری عشق حتی مرزای خاکی رو هم
طی میکنه
و کنارت میاد
من اینارو و خیلی چیزای دیگه رو توو همین مدت
کوتاه فهمیدم
فهمیدم که عشق یعنی چی؟
عاشق یعنی کی؟
معنی عشق بارون رو بهتر فهمیدم
آره روزا می گذره اما خاطراتش.......
خدایا واسه همه عشق و محبتی که نشونم دادی ازت با
همه ذرات
وجودم
ممنونم
خدایا دوستت دارم
و اما
امید وارم همتون همیشه پیش عزیزاتون باشد
و عزیزترینشون باشید
همه مواظب خودتون باشید
و مثل بارون رو فراموش نکنید
این یه دستوره
دوستون دارم خیلی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 16:43 توسط زهره |
|
|
تقدیم به عشق پاک و زیبای من ، هر چند کوچک ، هر چند کوتاه . بیا تا زندگیمو فدات کنم . هر چی از دنیا دارم فدات کنم .
بیا و خون رگم باش . هر چی از دنیا می خوام برای من باش. می خوام برات گریه کنم ، دلمو ببینی . ببینی جز عشق تو چیزی ندارم ٬ دل ۥپری برات دارم . کی میشه یک دل سیر برات بباره ، این دل نازک و دیوونه ی من . واسه من این دل تو ، قد یه دریاست ، پر از وسوسه ی شنا توو رویاست .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 12:41 توسط عشق بارون |
|
|
حوصله ها ، که فقط تورو داد میزنن صدا ها ، که شنیده نمیشن شب شهر ، با آدمای شوخ و شنگ ، یکی در میون ، دوتایی ... برام یه نمایش بی صداست ، زندگی توواین شهر پر صدا از آسمون شب زمزمه ی دل نوازی می باره ... صدای تو ، قشنگترین آوای دنیا ، سرمو میندازم پایین ، توو چشام نگاه می کنی و نگاهمو تا چشات دنبال میکنی ، و من غرق آسمون ، تووی رویا ، و اشک ، که مثل موج هایی که دوسِت دارن،
خودشو به ساحل چشمام می کوبه و تورو داد میزنه،اینقدر محکم که همه ی صخره ی
وجودمو می لرزونه
لبخند میزنم ، سرمو بلند میکنم و به شرم عشق چشات زل میزنم، و لبخند آرامش بخش تو ...
هنوز هم صدایی شنیده نمیشه .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:11 توسط عشق بارون |
|
|
امشبم حس شاعری دارم واست باز
دل تنگ و چشم بارونی دارم واست باز نگاش تورو میگرده ، دل دیوونه ی من
کجای آسمونی ، فرشته ی من دل من همش مسافر چشم توه
همون آسمون بارونی شبیه چشمای توه می بینی روی زمین جای تو نیست
دل تو ، روی تو ، جاش این پایین نیست من می خوام پیش تو باشم
بلاگردون چشمون تو باشم نگو چشات به چشام راهی نداره
مگه چشم بارونی توو آسمون جایی نداره بزا بیام فدای اون چشای عاشقت بشم
تووی موج مهر تو٬ مجنون و دیوونه بشم تو رو خدا نگی که عاشق نمی خوام
مجنون و دیوونه هرگز نمی خوام
هنوزم نمی دونم که تو چی هستی
واسه من ٬ رویای تو ، شبیه مستی با تو بودنی ، دنیا ِبروم می خنده
غم و غصه ی دلم رخت فرار می بنده خودتم خوب می دونی خریدار نگاتم
قیمتش هرچی باشه ، به خدا جون فداتم بیا تا شعر وجودمو هدیه بدم به چشمات
بیا تا بگم برات ٬ کیه که می خواد بشه فدات |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 15:16 توسط عشق بارون |
|
|
اومدنت ، بودنت ، عشقت ، جاده ی رو به کویر زندگیمو به سمت ساحل میبره ، بیا توو این
جاده بریم ، اگه دلتنگ شدی ، از ساحلم رد میشیم و غرق چشای هم میشیم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 فروردین1387ساعت 17:6 توسط عشق بارون |
|
|
وقتی باروون می باره ، عکستو توو آسمونا میبینم دونه هاشو خیره میشم ، شکل ماهتو ببینم دستامو وا میکنم روو آسمون ، تو رو احساس میکنم
دست بارونیتو میکشی روو پلکام ، خواب دریارو میبینم صورتم آبی میشه ، مثل خوابی که دیشب میدیدم چشمامو باز می کنم رنگین کمون رو میبینم تو نشستی اون بالا روو آسمون ِ ُپرِ ِِ شبنم دستتو دراز کن تا منم بیام کنارت بشم همرنگ یه شبنم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 14:27 توسط عشق بارون |
|
|
بارون ، پل عشق آسمون به زمین و زمین
یه آغوش باز و مهربون واسه آرامش بارون
همدیگن؟
پرواز کنن و به زمین برسن ،
و عطر وجودش زمین و آسمون رو پر می کنه
می کشه و توو خودش حل میکنه
من و تو هم ... می بینی چقدر شبیه بارونم ؟ همه ی وجود من هم توو رویای بودن تو حل شده.
وقتی عطر خاک باروون زده توو وجودم می پیچه ،
دیگه واقعا نبودنت سخت میشه...
میکنی ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 14:37 توسط عشق بارون |
|
بچه ها
عیدتون
مباااااااارک
بچه ها عيدتون
مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااارك بالا خره تموم شد . خونه تكوني رو
ميگم . فكر نمي كردم هيچ وقت تموم
شه هي راستي پارسالم تموم شد.
آخجون ... يه سال ديگه
........ يه شروع ديگه
.... واي كه من عاشق شروعم. توو اين سال با اينجا آشنا شدم و خب
چندتايي رفيق فابريك پيدا كردم
آبجيه ناز كه اولين دعام موقع تحويل
سال سلامتيشه راستي شما چه دعايي
كرديد؟ مهمه ها ! اينجا برام ته دلخوشي بود توو روزايي |